تبليغاتX
نـقـطـه چـــیــــــن

control mechanisms inside the media

every day

everywhere in teh world

a comparatively few workers

it is hard to estimate for the entire globe

but let us guess at half a million people

make decisions about which stories will emerge to inform and to entertain the rest of us

now approaching 4 billion people .

to many media workers

this is a natural process

an example of professional and creative principles at work .

such profeeeionals claim merely to be reflecting events

but their representation of the significant aspects of our contemporary lives define the lenses through which the world is to be viewed.

rarely does a news journalist or broadcaster transcend the limits directly or indirectly imposed by the media organizations for which he or she works.

so the questions to be addressed here-simple to state

but complex to explain-are :

how exactly do journalists know what to do ? how di they know where to being and where ti stop what to include and what to omit what to foreground and what to mention in passing and perhaps most important of all what the appropriate wording and images are?

it is important to know the mechanisms by which media workers know their limits and through which media systems exert control over how the media product is compiled by their work force.

there are two central contending paradigms or basic frameworks for analysis for answering the guestions posed above.

one is called the structuralist-functionalist social science of mainstream communication studies

while the second uses a critical or social class-based foundation for analysis.

the structural-functionla approach fits within the research tradition called liberal-pluralist which tends broadly to accept societies such as western european nations as the best of all the rest .

the assumption is that whatever the problems and contradictions

wsetern industrial capitalism and its political and cultural structures are whre we start and where we wish the rest of the world to end up .

in journalistic studies

this approach posits the free press

which operates without interference from the state.

the commercially dominated

profit-oriented media enterprises are taken for granted as way things ought to be organized.

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آذر 1388ساعت 17:31 توسط ... |

 

بعد از اینکه صبح روز چهارشنبه اولین روز آغاز به کار نمایشگاه مطبوعات از ورودمون به نمایشگاه جلو گیری کردند و هم دست از پا داراز تر برگشتیم و با مترو رفتیم خونمون باز شنبه دوم آبان دیدم حالا که بخاطر کارآموزی تا بهشتی اومدم یه سری هم با دوستم به نمایشگاه بزنم . از این پانزده نمایشگاه قبلی من که هیچ کدومش رو ندیده بودم و حالا هم که رفتم برا دیدن تنها از اون جهت بود که وقت بگذرونیم و یه دلایلی دیگه مثل اینکه که واسه ما که از بچه ارتباطی هستیم بد می شه اگه نریم، البته بد هم نمی شه اما خب دیگه باید یه ذره ریخت ارتباطی ها رو به خودمون بگیریم.

بعد از پیاده شدن از ون صلواتی نماشگاه ( الان یادم اومده که من این همه مصلا رفتم صلوات ون ها رو نفرستادم ) دیدم یک عده ای با دوربین و بی دوربین رو به ما در انتظارند ...خوشحال شدیم فکر کردیم روزه اول که تحویلمون نگرفتن حالا امروز می خوان جبران کنند ... ما از داخل جمعیت رد شدیم و پله های حیاط رو طی کریم اما دریغ از یک مقدار توجه ... ما که نفهمیدیم موضوع از چه قرار بود و کی قرار بود بیاد ... اما حرف از موسوی بود ... ما هم دیدیم بهتره راهمون رو بکشیم بریم داخل .اول رفتیم بالا دیدیم خلوت است و به دل نمی شینه مثل اینکه خبرها طبقه ی پایین است . سر سری بالا رو دیدمو وبه انتهای سالن بالا که رسیدیم دیدم غرفه نشریات دانشجوییه ... بدو بدو کردیم بریم غرفه دانشگاه خودمون ... اما سرمان رو به بالا خشک شد و اسمی رو سر در غرفه ها از علامه نیافتیم .. نیشخندی زدیم و رفتیم پایین. مستقیم رفتیم جای شلوغ محوطه ، شلوغ ترین غرفه ها و بزرگترین غرفه برای خبرگزاری ها و روزامه های دولتی بود .همشهری هم بر داشته بود دو تا آدم مثل مجسمه گذاشته بود جلو غرفه اش فکر کنم برا تبلیغ و جلف بازی ، چند دقیقه ای مبهوت اون آدمکها شده بودم و با اون قیافه ی خنثی . دمه غرفه کیهان بحث سیاسی داغ بود نرفتم جلو از آدمهای داغ ترسیدم .یه جا دیگه هم بود نمی دونم ایران بود یا اطلاعات یه تی وی گذاشته بودن داشت اون منظره انتخاباتی رو نشون می داد(شایدم یه روزنامه دیگه ). کلی آدم حلقه زده بودن دوره تی وی و دوربین هاشون چیک چیک یا عکس می انداخت یا داشت فیلم می گرفت .یه خاونمه کنار دستم وایساده بود جناب موسوی رو که از تی وی دید برگشت به اون بغل دستیش گفت این کیه ، من همینطوری هاج و واج موندم از سوال خانومه.

بعضی از غرفه ها بعضی نسخههای روزنامه مجلاتشون رو رایگان می دادند و ما هم دستشون رو رد نمی کریم و می گرفتیم ... یه لحظه از خط مجله و روزنامه ها اومدم بیرون و رفتم تو خط آدما ... آدمای که از نمایشگاه دیدن می کردن تیپ و قیافه هاشون با عامه مردم حدی فرق داشت ...ظاهرا یه جوری شخصیت های فرهنگی و تحصیلکرده می زد باشن .

من داشتم می گشتم تو نمایشگاه ببینم می تونم "فصلنامه رسانه " پیدا کنم و بالاخره ریسیدیم غرفه مطالعه و توسعه رسانه. چندتا از بچه های دانشکده رو تونستم اونجا ببینم .

دیگه با دوستم خسته شدیدم ، مخصوصا این که دستون پر بود از روزنامه و مجله ... اومدیم بریم از راهی که اومدیم بر گردیم چشمم خورد به غرفه ای که مربوط به نا بینا ها بود ... به ذهنم رسید برم ببینم چیه ... دیدیم یه مجله ای هست برا نا یناها . ازشون یه نسخه خواستم و خواستم یه کم آشنا شم با خط برسل . غرفه دار هم اومد و برا منو دوستم از نوشتن خوندن بریل گفت . حالا من یه مجله دارم با خط بریل و یه کاغذ که چطوری نوشتن رو می شه از روش یاد گرفت . فکر کنم نوشتنش زیاد کاره سختی نیست ، اما خوندنش از من بر نمیاد.

رفتیم بیرون و تو حیاط نشستیم رو یه صندلی و یه نگاه به دستامون و بسته ها انداختیم دیدیدم انگار حال بار کشی نداریم ، بعضی از اونهایی که دوست داشتیم رو گلچین کردیم و نصف مجله و نشریاتی گرفته بودیم رو گذاشتیم رو صندلی حیاط مصلا و جیم شدیم رفتیم. میگم چیه این همه روزنامه مجله ی به درد نخور داریم که بعضا  چهار تا دونه مخاطب به درد بخور هم نداره و داره همینطوری بخشی از سرمایه مون می ره واسش؟!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 13:14 توسط ... |

nini

 

 

چند روزه دارم به آینده رشته ای که می خونم فکر می کنم ...ماهیتاً رشته ام رو دوس دارم ... تنها مشکلی که هست اونقدر استعداد کاریش رو ندارم...البته رشته ارتباطات یه جوریه که از نظر کاری میشه تو زمینه های زیادی مشغول شد...اما نمی دونم...(؟)... هیچ نگاه روشنی به آینده ندارم ... درسته که 100 درصد بازار کار برا من هست چون از طرفی در کل بازار کار رشته ارتباطات حداقل تو شاخه روابط عمومی زیاده (میگن) واز طرف دیگه هم بنده پ قانون کار به من می خوره ... اما اینکه  چقدر بتونم از پـَـسش بر بیام معلوم نیست...معلوم نیست... تو سرم خیلی فکرا هست ... اینکه مثلا کلاسهای گزارش نویسی ، خبر نویسی شرکت کنم اما هی به خودم میگم الان نه باشه بعد فارغ التحصیلی راستش با ترمی 20واحد فرصتش هم ندارم ...این ترم کارآموزی داشتم اما گفتم بذارم ترم آخر که یه کم بیشتر چیز میز یاد بگیرم که یه وقت رفتم فلان سازمان گفتن گزارش از فلان رویداد پا شما بتونم از عهده ی یه گزارش درست و حسابی که از یه تحصیل کرده ارتباطات توقع میره بر بیام... از جهت دیگه هم باز فکر کردم اگه همین ترم کارآموزی بر می داشتم برام زمینه آشنایی حرفه روابط عمومی بیشتر فراهم میشد یعنی یه کم دستم میومد چی به چی هست و من در چه زمینه ایش بیشتر توانایی دارم و این جور سر در گم نمی شدم مثه الان ... آدم وقتی تکلیفش مشخص باشه و برا خودش هدف تعریف شده داشته باشه به حتم با علاقه ی بیشتری کاراش رو دنبال می کنه ...مهمتر از همه یه پشتیبانه که به آدم امید بده و همراهیت کنه ...درسته گفتم استعداد ندارم ولی انقد به خودم مطمئنم که با تمرین و آموزش بیشتر می تونم تا حدی موفق باشم ... ولی نمی دونم چی افتاده تو وجودم نمی ذاره یه تکونی به خودم بدم...یه کم خودم تلاشم رو بیشتر کنم... انگار همش باید به یکی متکی باشم حتی تو یه مساله ساده . نمونه اش خرید لباس خب واسه سال نو یه شال و شلوار لی و کیف خریدم ... شالم خوش رنگه ، سبز آبیه مانتوم هم آبی روشن... می خواستم چادر عربی بخرم واسه عید ... اما نشد دیگه دوس ندارم با ابن وضع شلوغی خیابونو و مغازه ها پامو بیرون بزارم فردا هم کلاس گرافیکم رو برم کلا کلاسا اینور عید تموم میشه...

                                                                              

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387ساعت 18:36 توسط ... |